شکست طعم گسی دارد اما گاهی شروع یک اتفاق خوب است. گاهی تمام تلاشمان را میکنیم تا روی شکست را نبینیم اما هر لحظه فاصله مان با او کمتر میشود. هیچ کس از شکست خوشش نمیآید و همه تلاش میکنند تا حد ممکن از وقوع آن پیشگیری کنند. اما برای بعضیها این تلاش، حالت افراطی به خود میگیرد بهطوری که آنها را از حرکت باز میدارد. این همان وقتی است که اصطلاحا شکست ترسناک میشود. ترس از شکست چه نشانههایی دارد و چگونه میتوان با آن مقابله کرد؟
شکست بخشی از زندگی است، از همان کودکی وقتی که همه توان مان را به کار میگرفتیم تا قاشق را خودمان به دست بگیریم و تنهایی غذا بخوریم اما وسط راه قاشق کج میشد و غذا میریخت، و شاید هم زودتر، طعم شکست را احساس کردیم. خوبی آن دوران این بود که مزه شکست به تلخی اکنون نبود. خیلی راحت از آن عبور میکردیم و بلافاصله عزم مان را برای حل مشکل جزم میکردیم. کم کم که بزرگتر شدیم نظرمان راجع به شکست هم عوض شد. نمیتوانم بگویم دقیقا چه چیزی باعث این تغییر شد چون تجربه هر کس فرق میکند، اما هر چه بود آنقدر قوی بود که شکست را به یکی از ترسهای بزرگ بعضی از ما تبدیل کرد.
آیا واقعا شکست ترسناک است؟
شکست ناخوشایند است چون احساساتی مانند ناامیدی, خشم, ناکامی،, ناراحتی, پشیمانی, گناه, گیجی و سردرگمی را به همراه دارد، اما ترسناک نیست. آن چه که ایجاد ترس میکند، احساس شرمی است که در پس ظاهر ترس از شکست پنهان شده است. اگر دقت کرده باشید، دیدهاید کسانی که از شکست میترسند آدمهایی هستند که میتوانند از پس مدیریت هیجانها و احساسات همراه با شکست (یأس، خشم و…) بر آیند، این یعنی آنها از خود شکست نمیترسند آن چه که آنها را میترساند، احساس شرم بعد از آن است. برای مثال وقتی ما کاری را درست انجام نمیدهیم و بابت آن سرزنش میشویم احساس گناه یا پشیمانی میکنیم. وقتی درباره خودمان و شخصیتمان سرزنش میشویم، احساس بدی پیدا میکنیم که نامش شرم است.
شرم هسته روان ما، هویت ما، عزت نفس ما و احساس خوب ما از خودمان را مورد حمله بیامان خود قرار میدهد و آنقدر به آسیب زدن ادامه میدهد که فرد بهطور ناخودآگاه ترجیح میدهد با پیدا کردن راههایی برای اجتناب از شکستهای احتمالی بعدی از خودش محافظت کند. برای مثال فردی که قرار است در مصاحبه شغلی حاضر شود به جای آماده کردن خود برای زمان مصاحبه، وقتش را صرف کارهای غیر ضروری میکند. چنین رفتاری به او این امکان را میدهد که بعد از رد شدن در مصاحبه بگوید «من وقت نداشتم تا خودم را به خوبی برای مصاحبه آماده کنم» و به این ترتیب از شرمگین شدن خود بعد از شکست پیشگیری میکند. با این اوصاف باید گفت «ترس از شکست» یک اصطلاح غلط رایج است چون خود شکست عامل ترس نیست، البته چون هنوز جایگزین مناسبی برای آن پیدا نشده است همچنان در نوشتهها و سخنرانیها مورد استفاده قرار میگیرد.
چه موقع شکست خطرناک است؟
خب معمولش این است که بعد از هر شکستی آدم مدتی اعصابش خرد است و غمگین است اما خیلی طول نمیکشد که متوجه میشود این راهش نیست، بلند میشود و از نو شروع میکند. حال با هدفی نو یا با روشی نو. آن چه مهم است نفس انگیزه و اقدام دوباره به کار است. اما وقتی پای ترس از شکست وسط میآید، فرد به راحتی نمیتواند دوباره آستین بالا بزند. در نتیجه یا کاری را شروع نمیکند یا آن را تمام نمیکند. انگار انگیزه او برای اجتناب از شکست، بر انگیزه اش برای کسب موفقیت پیشی گرفته است.
این وضعیت باعث میشود فرد به روشهای مختلفی فرصت موفقیتهای بعدی خود را خراب کرده و تصویری را که از خودش به عنوان یک آدم شکست خورده در ذهن ساخته تایید و تثبیت کند؛ و این خطرناک است. شکست ناخوشایند است چون احساساتی مانند نا امیدی، خشم، ناکامی، ناراحتی، پشیمانی، گناه، گیجی و سردرگمی را به همراه دارد، اما ترسناک نیست. آن چه که ایجاد ترس میکند، احساس شرمی است که در پس ظاهر ترس از شکست پنهان شده است.
آیا از شکست میترسید؟
اگر مایلید بفهمید آیا از شکست میترسید یا خیر ۱۰ جمله زیر را با دقت بخوانید و شدت هریک از آنها را در خودتان ارزیابی کنید. توجه داشته باشید که اولا این جملات برای تشخیص بالینی و چسباندن یک اختلال یا بیماری به کسی تهیه نشدهاند و دوما همه ما تا حدودی به وجود این موارد در خودمان اذعان میکنیم. اگر بعد از خواندن این جملات به خودتان پاسخ «خیلی» و «زیاد» را دادید بهتر است برای کسب اطلاعات بیشتر و بررسی بهتر موضوع، با یک مشاور مجرب صحبت کنید.
چه باید کرد؟
یک نکته مهم در شناسایی ترس از شکست، توجه به ناخودآگاه بودن این موضوع است. به عبارت دیگر برای شناسایی آن در خود، باید روان را مورد توجه عمیق قرار داده و در لایههای زیرین آن پرسشهایی را از خود مطرح کرد. بعد از شناسایی، میتوان برای اصلاح اقدام کرد. از سه طریق:
برچسب:
نویسنده: 2112